آهای پروانه ها کمکم کنید ...
انگار بازم به جایی رسیدم که باید کاری بکنم ...
نمیدونم چی خوبه چی بده ...
از بس فکر کردم راجع بهش فکرم زایل شده ...
الآن 7 ساله که دارم فکر میکنم ... که بالاخره باید چیکار کنم ...
فکر از دست دادن داشته هام پاهامو برای رفتن به جلو سست میکنه ...
از طرفی آرزوهای کوچیک و شیرین زندگیم تو دلم مونده ...
نمیدونم از دست دادن خانواده ، کار ، موقعیت اجتماعی و خانوادگی مهمه یا بدست آوردن هویت جدیدم ...
هویتی که حق منه ... هویتی که من باهاش بدنیا اومدم ...
نمیدونم بعد پروانه شدن چی میشه ... میترسم از سرزنش دیگران ...
میترسم از تنها موندن و تنها زندگی کردن ...
میترسم از اینکه پروانه شدنم به قیمت خیلی چیزها تموم بشه ...
میترسم زندگی بعد از پروانه شدن اون چیزی نشه که دلم میخواد ...
میترسم از پشیمونی ...
کم کم دارم به 32 سالگی میرسم ... خدایا ... داره دیر میشه ...
دست کمک دراز میکنم به طرف هم قفس هایی که آزاد شدن ... اونهایی که پروانه شدن
لطفا کمکم کنید ... بگید که اونور چه خبره؟ ... بگید برای پروانه شدن باید چیکار کنم ...
بگید راهش چیه؟ ... شاید بهتره بعضی از ماها تو همین پیله بمونیم ... نمیدونم ...
کمکم کنید ... راهنماییم کنید ... داره دیر میشه برای همه چیز ...
پروانه وجودم در تاری افتاده است که عنکبوتش سیر است، نه می تواند پرواز کند نه می تواند بمیرد ... من یک ترنس سکشوال M to F هستم. نمی دانم چرا ! تنها خود خدا می داند که چرا ...